پنجم مرداد، فقط یک روز در تقویم نیست. پنجم مرداد، یک غرش است در سینه تاریخ؛ نامی است رمزآلود و مقدس در قلب مردمان اراک، که به اختصار میگویندش: پنج پنج؛ روزی که در سه برهه از تاریخ، خون به آسمان رفت، اشک در چشم ماند، و اراک”این دیار غیرت و ایثار” خم به ابرو نیاورد. در ۵/۵/۶۱، آسمان رمضان آتش بود و باروت. دلها به جبههها دوخته شده بود، و اراک، دلیرانش را روانه میدان کرد. ۷۲ رزمنده از این خاک پاک در دل شب و در میان آتش جانانه جنگیدند و مفقود شدند؛ بینام، بینشان، اما نه بیاثر. نامشان هنوز بر دیوار دلها حک شده، در قاب عکس مادران چشمبهراه، در هر سلام و صلواتی که از دل داغدیدهای بالا میرود. چهار سال بعد، ۵/۵/۶۵، اینبار نه در جبهه، که در قلب شهر، دشمن زبون به جان اراک افتاد. کارخانهها بمباران شدند. آهن و آتش در هم آمیختند، و کارگرانی که لباسشان بوی روغن و مقاومت میداد، در آماج ترکش و گلوله ها جان سپردند. خونشان بر پیشانی فولاد نشست. همانها که پشت جبهه بودند، خود جبهه شدند. و باز، ۵/۵/۶۷، مرصاد؛ آخرین نبرد، آخرین زخم، آخرین ایستادگی. منافقان که خیال خام قدرت در سر داشتند، به مرزها تاختند و ۳۷ تن از بهترین فرزندان اراک در آن آوردگاه مردانه، به شهادت رسیدند. اما اراک هرگز پشت به دشمن نکرد. اراک زانو نزد. اراک ایستاد؛ با چشمانی اشکبار، اما دلی چون کوه. آری، پنجم مرداد، در حافظه این شهر، روز سه حماسه و سه مقاومت است؛ روزی که اراک، در سه قاب جاودانه، تصویری ثبت کرد که چگونه میتوان در میانه آتش، ایمان را فریاد زد و در اوج درد، سربلند ماند. ایستادیم… در رمضان، در آتش کارخانه، در تنگه مرصاد… و هنوز هم میایستیم.




